۱۵:۰۳:۵۶ - دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۹
چرخه سیاستگذاران حقوقدان آرمانگرای خوش‌خیال ایرانی از محمد مصدق تا حسن روحانی.
بررسی دقیق سیاستگذاری‌های دکتر مصدق و تطبیق آن با برخی سیاستگذاری‌های نظام جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که هرچند نظام جمهوری ‌اسلامی از سیاست‌های کاراتری در سیاست خارجی خود بهره برده است، اما اصرار تند و شدید بر تقابل با آمریکا که دستاورد دولت مصدق است و همچنان به عنوان یک سیاست ناکارآمد می‌تواند به منافع […]

بررسی دقیق سیاستگذاری‌های دکتر مصدق و تطبیق آن با برخی سیاستگذاری‌های نظام جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که هرچند نظام جمهوری ‌اسلامی از سیاست‌های کاراتری در سیاست خارجی خود بهره برده است، اما اصرار تند و شدید بر تقابل با آمریکا که دستاورد دولت مصدق است و همچنان به عنوان یک سیاست ناکارآمد می‌تواند به منافع ایران در سطح جهانی آسیب‌های فراوانی وارد نماید، هم‌سازی و مطابقت بسیار نزدیکی با سیاست‌های دولت دکتر مصدق در دهه ۱۳۳۰ دارد.



چرخه سیاستگذارانِ حقوقدانِ آرمانگرایِ خوش‌خیالِ ایرانی، از محمد مصدق تا حسن روحانی

 

 

اقلیم زاگرس // اسلام ذوالقدرپور :  بسیاری از مسئولین و رهبران سیاسی و اجتماعی در جهان سوم به دنبال کسب پرستیژ و مقبولیت بین‌المللی برای تأثیرگذاری بر مسایل داخلی کشور خود هستند. این رهبران که نقش سیاستگذار نیز دارند، از هرگونه سخن یا عملی که با مدح و تعریف آنان از سوی رهبران، سیاستگذاران و حتی کارشناسان گمنام خارجی همراه باشد، یک پیروزی خیالی بزرگ و بی‌سابقه برای خود می‌سازند و در تارهای نامرئی این سیاست گرفتار می‌شوند.

این رفتار خودپسندانه و بزرگ‌بینی رهبران حتی در سیاستگذاری عمومی کشورهایشان نیز نمود پیدا نموده و سیاستگذاری این کشورها را به یک سیاستگذاری پرستیژگرایانه، نمایشی و بیمارگونه تبدیل می‌نماید که این سیاستگذاری به صورت یک بیماری به تمام تصمیمات و رویکرهای کشور مذکور نفوذ نموده و در نهایت این کشور را از پای درخواهد آورد.

سیاستگذاری پرستیژگرای بسیاری از رهبران دولت‌ها در جهان دارای پیشینه‌ای طولانی در تاریخ می‌باشد، چنین سیاستگذاری نمایشی دارای دو بعد داخلی و خارجی است که در نهایت برای کسب قدرت و تسلط هژمونی بر تمام تعاملات و ساختارهای داخلی طراحی و اجرا می‌گردد. این نوع سیاستگذاری که بیشتر بر نیات و مفروضات ذهنی رهبران یا سیاستگذاران استوار است، بر اهداف و نیات آرمانی متمرکز بوده، واقعیات موجود در جوامع را نادیده می‌گیرد.

چنین سیاستگذاری نمایشی که برای کسب، حفظ، تقویت و نمایش توان و قدرت سیاستگذار اتخاذ می‌گردد، دارای پیامدهای بسیار سنگینی برای جوامع تحت مدیریت سیاستگذار است. زیرا سیاستگذاری پرستیژگرایانه در تضاد بنیادی با واقعیات عینی جامعه موردنظر قرار دارد و در نهایت به شکست سیاستگذار و سیاست‌هایش منتهی می‌گردد. 

سیاستگذاری پرستیژگرایانه که دارای مؤلفه‌ها و جلوه‌های آرمانی است در مقابل سیاستگذاری واقع‌گرایانه قرار می‌گیرد و سیاستگذار باید بداند که: ((که سیاست همانند جامعه مشمول قوانینی عینی است که ریشه در نهاد بشر دارد. برای بهبود وضع جامعه نخست باید قوانینی را که جوامع بر اساس آنها زندگی می‌کنند، درک کرد. عمل این قوانین از خواست ما اثر نمی‌پذیرند و لذا مبارزه انسان با این قوانین تنها به بهای شکست، مُیَسر است.)) ۱

این‌گونه سیاستگذاران در سیاست خارجی خود بیشتر از دیگر حوزه‌های سیاستگذاری به سیاست‌های نمایشی روی می‌آورند و آرمان‌گرایانه فکر می‌کنند. اما باورهای این سیاستگذاران به آرمان‌های نظام بین‌الملل به یکباره دچار تَرَک شده و با شکنندگی خود موجب شکست سیاست‌های آرمانی سیاستگذار می‌گردد. اما سیاستگذار نمایش‌باز به جای پذیرش شکست خود و اصلاح سیاست یا چرخش و تغییر در سیاستگذاری خود، به ادامه سیاستگذاری آرمانی خسارت‌بار خود اصرار می‌نماید تا نشان دهد که سیاست‌هایش کارآمد و صحیح هستند و حتی به به این سیاست‌ها رنگ و لعاب ارزشی نیز داده می‌شود! 

رهبران و سیاستگذاران شرقی و به‌خصوص ایرانی از نمونه‌های برجسته آرمان‌گرایی در سیاست خارجی و سیاستگذاری پرستیژگرایی هستند که نمونه‌های بسیاری در این زمینه وجود دارد Your name is a last-minute download. این سیاستگذاری‌ پرستیژگرایانه سبب ظهور چرخه‌ای از سیاستگذاری‌های آرمانی خسارت‌بار در ایران شده است. دو نمونه از برجسته‌ترین این دوره‌های پرستیژگرایی را می‌توان در دهه ۱۳۲۰ و ابتدای ۱۳۳۰ شمسی و از اواخر دهه ۱۳۵۰ شمسی (وقوع انقلاب) به بعد در ایران به خوبی مشاهده و درک نمود. 

دهه ۱۳۲۰ شمسی و در نهایت رویداد ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و برکناری دکتر محمد مصدق از اریکه قدرت را می‌توان یکی از بنیان‌های سیاستگذاری پرستیژگرا و خسارت‌بار سده کنونی دانست که در مقیاسی وسیع‌تر از دوران قاجار به ایران خسارت زده و شهروندان ایرانی هنوز نیز تاوان آن‌را پرداخت می‌کنند.

برای درک بهتر سیاستگذاری کنونی که اساساً برای ایجاد یک وضعیت مطلوب برای آینده بوده و دارای مؤلفه‌های آینده‌نگری است، باید سیر تاریخی برخی سیاست‌ها و سیاستگذاری‌ها به عنوان یک مؤلفه راهگشا و عبرت‌آموز را درک نموده و مورد توجه قرار داد.

سیاستگذاری خارجی کنونی ایران که بازتابی از وضعیت انقلابی ۱۳۵۷ و تاکتیک مقابله و قطع رابطه با ایالات متحده آمریکا می‌باشد، خود پیامد سیاستگذاری خارجی دهه ۱۳۲۰ شمسی و در نهایت دوران نخست‌وزیری یا رهبری دکتر محمد مصدق (اردیبهشت ۱۳۳۰ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲) است که مدعی اجرای سیاست موازنه منفی در سیاست خارجی ایران بودند.

سیاست موازنه منفی که از سوی دکتر مصدق مطرح شده را می‌توان یک سیاست آرمانی برای شرایط آن روز نظام بین‌الملل و به‌خصوص ایران بعد از جنگ دوم جهانی و اشغال ایران برشمرد که بیشتر به امید ظهور و گسترش اختلافات، تعارض و ستیز در نظام بین‌المللی بودند تا از این مسیر به هدف آرمانی و ذهنی خود یعنی عدم واگذاری هیچ امتیازی به دولت‌های خارجی دست یابند!

همین رویکرد سیاستگذاری پرستیژگرایانه و آرمانی را در سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی طی بیش از ۴۰ سال اخیر البته با یک نوسان کوچک شاهد بوده‌ایم، سیاست خارجی  نظام جمهوری اسلامی نیز دارای مؤلفه‌ها و جلوه‌هایی از رویکرد پرستیژگرایی و حتی نوع ضعیف شده سیاست موازنه منفی می‌باشد. برای درک بهتر ناکارآمدی و آسیب‌زایی سیاست پرستیژگرایی به بررسی برخی مؤلفه‌های این سیاستگذاری در دهه ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ شمسی و تطبیق تکرار آنها در چهل سال اخیر می‌پردازیم:

 

یکم- ناکارآمدی آرمان سیاست موازنه منفی:  دکتر محمد مصدق به عنوان یک حقوقدان و از اساتید علوم سیاسی دانشگاه تهران که دارای پیشینه متنوعی از مدیریت و ریاست در ایالات بزرگ ایران، نمایندگی مجلس و ریاست وزارت‌خانه‌های مهم در دوران قاجار و پهلوی بودند و حتی سابقه ۴ ماه وزارت خارجه ایران را نیز داشتند، برای خود یک سیاستگذاری خاص و بسیار آرمانی که دارای جلوه‌های صرفاً ذهنی است را در دستورکار قرار داده بودند.

سیاستگذاری عمومی دوران نخست‌وزیری محمد مصدق (از ۷ اردیبهشت ۱۳۳۰ تا ۲۵ تیر ۱۳۳۱) و دوران رهبری محمد مصدق (از ۳۰ تیر ۱۳۳۱ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲) که یک سیاستگذاری به شدت نمایشی و پرستیژگرایانه بود، دارای جلوه‌های بیشماری از تلفیق آرمان‌های ذهنی و نمایشی ایشان می‌باشد که بر یک موضوع خاص یعنی اصل استقلال ایران، نفی امتیاز و سلطه بیگانگان استوار است. البته این سیاست بیشتر کاربرد داخلی برای حفظ قدرت با ابزار مشغول ساختن افکار عمومی شهروندان ایران به یک دشمن خارجی را داشت، به نحوی که هر نوع توافق با انگلستان (حتی با در نظر گرفتن تمام  خواسته‌ها و آرزوهای ایران) به معنای پایان عمر سیاسی دکتر مصدق تلقی می‌گردید.  آورل هریمن در زمان بازگشت به انگلیس و شکست مذاکرات می‌گوید: “قصد مصدق مبارزه با انگلستان بود و هر نوع سازش به معنای پایان قدرت او خواهد بود”.۲

 این سیاستگذاری نمایشی محمد مصدق که طرفداران و فدائیان بیشماری در کشور داشته و محبوبیت، مقبولیت و مشرعیت گسترده و کم‌سابقه‌ای به یک نخست وزیر داده بود، موجب شد دکتر مصدق در دام سیاستگذاری ذهنی و آرمانی خود گرفتار شده و تنها بر سیاست آرمانی “موازنه منفی” اصرار نماید. این اصرار و تمرکز بر اجرای سیاست موازنه منفی که بیشتر بر مسئله افزایش مقبولیت و مشرعیت داخلی دکتر مصدق متمرکز بود، هیچ چارچوب علمی و راهکار عملی بین‌المللی به غیر احتمال و آرزوی افزایش تعارض و شکاف میان قدرت‌های بزرگ را در فرآیند طراحی و اجرای خود نداشت 인텔 그래픽 드라이버 다운로드!

شکست سیاست موازنه منفی که زیربنای سیاستگذاری محمد مصدق برای دوران نخست وزیری و حتی دوران رهبری خود در ایران بود را می‌توان سرآغاز نفوذ یک نظریه آرمانی در سیاستگذاری عمومی و به‌خصوص سیاست خارجی ایران قلمداد نمود که در دهه ۱۳۶۰ شمسی با عنوان جدید” نه شرق – نه غربی” بازآفرینی گردید.   

سیاست نه شرقی و نه غربی نظام جمهوری اسلامی که مبنای سیاست خارجی ایران و سیاستگذاری عمومی کشور بود نیز مانند سیاست موازنه منفی محمد مصدق دارای مؤلفه‌های بسیار آرمانی بود که اجرای افراطی آن، خسارات و آسیب‌های جدی به ایران وارد نموده است.

نباید فراموش نمود که آنچه سیاست “عدم تعهد” عنوان می‌شود با سیاست‌های “موازنه منفی” محمد مصدق و سیاست “نه شرقی – نه غربی” جمهوری اسلامی دارای تفاوت‌های آشکار بسیاری است.

 

دوم- سیاستگذاری پرستیژگرایی و تغییر ساختار قدرت: یکی از برجسته‌ترین جلوه‌های سیاست پرستیژی محمد مصدق که با هدف نمایش ظهور یک منجی برای تغییر شرایط ایران طراحی و اجرا شده را می‌توان تلاش برای تغییر ساختار قدرت کشور و کاهش قدرت محمدرضاشاه جوان دانست که ترس شدیدی از جایگاه پادشاهی خود داشتند.

با توجه به وجود و حضور طیف گستره‌ای از نخبگان سیاسی، اجتماعی، نظامی، اقتصادی و قومی در دهه ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ شمسی در ایران که اغلب نیز دارای سوابق زیادی در مدیریت و حکمرانی ایالات، وزارت، نخست‌وزیری و … بودند، تجربه و سن و سالی بالاتر از محمدرضاشاه داشتند، شاه جوان ایران به شدت در محاصره جمعی از سیاست‌بازان قهار قرار گرفته و مجبور به پذیرش برخی نیات این سیاسیون و حتی دولت‌های انگلیس، آمریکا و شوروی برای مدیریت ایران بودند!

دکتر محمد مصدق با توجه به پیشینه طولانی و تجربه کامل و البته ناکارآمد حدود ۳۰ ساله خود – ایشان در ۳۵ سالگی استاندار فارس و در ۳۶ سالگی وزیر دارایی ایران بودند … –،  بعد از کسب جایگاه نخست‌وزیری که در بهترین دوران سیاسی و اجتماعی قرار داشت (مصدق از پذیرش نخست‌وزیری در آبان ماه ۱۳۲۳ طفره می‌رود …) برنامه محدودسازی قدرت شاه را اجرایی نمود و تحت عنوان سیاست موازنه منفی و ملی کردن صنعت نفت به جای تغییر شرایط و بهبود شرایط زندگی ایرانیان، به تغییر ساختار قدرت ایران اهتمام ورزیدند و در نهایت با برخی تاکتیک‌های نمایشی در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ و بر اثر همان ترس همیشگی محمدرضاشاه از سالخوردگان قدرت‌طلب ایرانی، مصدق موفق به فراری دادن شاه از ایران شدند.

شکست اولیه طرح مشترک آمریکا، انگلیس و مخالفین داخلی دکتر مصدق برای برکناری ایشان از نخست‌وزیری در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ که موجب فرار فوری محمدرضا پهلوی از ایران و عدم همکاری سفیر ایران در لبنان برای پذیرش شاه در این کشور و در نهایت سفر محمدرضا پهلوی به ایتالیا شد، نشان داد که محمد مصدق توانسته است در ساختار سیاسی و حاکمیتی ایران نفوذی گسترده داشته باشد. این نفوذ در حاکمیت و تلاش برای تغییر ساختار نظام سیاسی که تنها در سطح حاکمیت بود، مورد پذیرش عامه شهروندان ایرانی نبود و در نهایت مصدق از اجرای همین سیاست تغییر ساختار که هدفش کسب قدرت اول ایران بود، شکست سنگینی متحمل شده و دولتش نیز سرنگون گردید.

بررسی پیامدهای سیاستگذاری نفتی و سیاست خارجی دولت مصدق، نشان می‌دهد که ایشان اصل تغییر ساختار قدرت را در سرلوحه اهداف و نیات خود داشتند. واقعیات پشت‌پرده اهداف سیاستگذاری دکتر مصدق را می‌توان در سیاه‌نمایی علیه محمدرضاشاه و قراردادهای خارجی ایران، مشاهده نمود. ماهیت سیاست خارجی دولت مصدق نیز برای خلع ید محمدرضاشاه از قدرت بود، همان‌گونه که هانس جی مورگنتا می‌گوید: ((یکی از مفروضه‌های این مکتب (واقع‌گرایی) آن است که ماهیت سیاست خارجی را صرفاً می‌توان از راه بررسی رفتارهای سیاسی انجام شده و پیامدهای قابل پیش‌بینی این رفتارها تعیین نمود. بدین ترتیب می‌توان آنچه دولتمردان واقعاً انجام داده‌اند [را] درک نمود. از پیامدهای قابل پیش‌بینی رفتارهای آنها نیز می‌توان حدس زد که اهداف آنها چه بوده است.))۳

سیاستگذاری عمومی محمد مصدق دارای جلوه‌هایی از قدرت‌طلبی و کسب قدرت مطلق بود که سعی داشت با نمایش یک منجی استقلال‌طلب کپی شده از زندگی و برنامه ماهاتما گاندی (ترور شده در ۹ بهمن ۱۳۲۶ شمسی) تحت عنوان استقلال‌طلبی و سیاست موازنه منفی، خود را به عنوان یک منجی و اسطوره در رأس قدرت و حاکمیت ایران قرار دهند 테더링 앱 다운로드.

منجی‌گرایی و اسطوره‌سازی از دکتر محمد مصدق همچنان ادامه دارد، اما باید به صراحت گفت که سیاست‌های ناکارآمد و اشتباه ایشان موجب ظهور یک رویکرد بسیار خطرناک در ایران شده است که اکنون نیز برخی سیاستمداران سعی در بهره‌گیری از آن دارند تا با نشان دادن خود به عنوان یک منجی مردمی، ساختارهای قدرت را به سود خود اصلاح نموده یا تغییر دهند.

 

سوم- ترس از پایان عمر سیاسی و افکار عمومی: بخش مهمی از تاریخ ایران بعد از جنگ دوم جهانی که بیش از ۱۰ سال را شامل می‌شود به ماجرای نفت، امتیاز و قراردادهای نفتی ایران تعلق دارد. بیش از  ۱۰ سال مذاکره و تنش داخلی برای ملی شدن خیالی صنعت نفت از ۱۳۲۲ تا ۱۳۳۲ شمسی را می‌توان یک دهه بسیار مبهم و رازآلود در تاریخ سیاستگذاری ایران دانست که در نهایت تغییر اثربخشی در فرآیند توسعه ایران نیز برجای نگذاشته است.

چرا این یک دهه پر تنش و سراسر نزاع سیاسی و حتی ترور سیاسی در پایان به قرارداد کنسرسیوم نفتی منجر شده و ادامه همان دوران قبل از سال ۱۳۳۰ را در پی داشت؟

برای بررسی بهتر این پرسش باید به سیاست‌های نمایشی محمد مصدق در دوران نخست‌وزیری ایشان پرداخته شود که ترس از افکار عمومی و حتی ترس از ترور موجب عدم انتخاب راهکارهای اثربخش برای پایان دادن به ماجرای ملی کردن صنعت نفت ایران گردید. مذاکرات پیرامون ملی کردن صنعت نفت که از اوایل دهه ۱۳۲۰ شروع شده و بیشتر وقت مجلس شورای ملی و حتی دولت‌های متعدد ایران را به خود اختصاص داده بود، در نهایت با خودخواهی و بلندپروازی دکتر مصدق به همان شرایط قبل از ملی شدن صوری صنعت نفت، بازگشت.

محمد مصدق که سیاست ملی شدن نفت ایران را به نام خود منحصر نموده بود، از پذیرش پیشنهادات چندگانه زیر که از دولت‌ها یا نهادهای بین‌المللی به ایران و انگلیس ارایه شده بود، امتناع نموده و در نهایت با تشدید تحریم طولانی‌مدت نفت، شهروندان ایرانی را نیز به صف مخالفین سیاست ملی کردن صنعت نفت اضافه نمود!

پیشنهاداتی که برای مصالحه میان ایران و انگلیس ارایه شدند، می‌توانستند بخش عمده‌ای از نیات و خواست‌های ملی ایرانیان در ملی کردن صنعت نفت را تضمین و برآورده سازند و به مرور زمان شرایط برای اصلاح و بازنویسی این سیاست ناکارآمد را نیز فراهم سازد. پیشنهادات زیر که به دولت دکتر مصدق ارایه شده‌اند دارای مزایایی هستند که از سوی نخست‌وزیر وقت ایران به دلایل مختلف و البته به دلیل ترس از افکار عمومی و پایان عمر سیاسی نخست وزیر، مورد پذیرش قرار نگرفتند.

۱- پیشنهاد جکسون:  بازیل جکسون معاون شرکت نفت ایران و انگلیس به همراه یک هیأت در ۲۱ خرداد ۱۳۳۰ به ایران سفر نموده و پیشنهاد خود برای ادامه همکاری نفتی ایران و انگلستان را ارایه می‌نماید که دارای شرایطی ازجمله: پذیرش مشروط اصل ملی شدن نفت ایران – پرداخت ۱۰ میلیون لیره مطالبات معوق ایران – پرداخت ماهیانه ۳ میلیون لیره به ایران – واگذاری تأسیسات شرکت نفت ایران و انگلیس به یک شرکت ایرانی و … بود که این پیشنهاد از سوی دکتر مصدق رد شد. ۴

۲- مذاکرات هریمن:  آورل هریمن که یک دیپلمات کهنه‌کار آمریکا در مسکو و لندن، وزیر سابق بازرگانی آمریکا و نماینده طرح مارشال در اروپا بود به درخواست وزیر خارجه آمریکا و موافقت سفیر بریتانیا در واشینگتن در ۲۳ تیر ۱۳۳۰ وارد ایران شده و به مدت ۲ ماه در ایران به مشورت و مذاکره با دکتر مصدق و حتی آیت‌الله ابولقاسم کاشانی پیرامون دستیابی به یک توافق میان ایران و بریتانیا مشغول بود.

دیدارها و مذاکرات هریمن نیز با سرسختی محمد مصدق و آیت‌الله کاشانی به شکست انجامید که بخش مهمی از این شکست ناشی از مسایل داخلی ایران و ترس مصدق از مخالفینش بود که مصدق به صراحت می‌گوید: ((نمی‌تواند توافق مذبور را اجرا کند زیرا عمرش دوام نخواهد آورد))۵ و حتی تهدیدات آیت‌الله کاشانی که ضمن متهم کردن مصدق به طرفداری از انگلستان، توافق مصدق با انگلیس را مساوی با ریختن خونش مانند ماجرای ترور سپهبد رزم آرا می‌داند. ۶

۳- پیشنهاد استوکس: بعد از شکست هریمن در جلب موافقت دولت ایران، وی به لندن برگشته و به همراه ریچارد استوکس انگلیسی که نمایندگی دولت انگلیس را برعهده داشت در ۱۲ مرداد ۱۳۳۰ به ایران سفر می‌کنند. استوکس مدعی بود که یک “پیشنهاد بسیار خوب” برای توافق دارد Download Balloon Defense5. ۷

استوکس چندین سفر به ایران داشت و برخی مفاد پیشنهادش به تهران شامل: واگذاری تمام اموال و دارایی و حتی حمل و نقل، پخش و فروش نفت به شرکت نفت ملی ایران- درخواست تخفیف نفتی برای انگلیس- تشکیل سازمان خرید نفت ایران برای تضمین صدور نفت ایران- استفاده از پرسنل خارجی در صورت نیاز به آنها در سازمان فروش و … بود که همراه با اعلام پذیرش اصل ملی شدن صنعت نفت ایران از سوی انگلیس بود، هر چند استوکس و کاردار انگلستان اصرار به انتخاب مدیرعامل انگلیسی داشتند. ۸  دولت ایران این پیشنهاد را نیز علی‌رغم رعایت بسیاری از درخواست‌های ایران، نپذیرفت.

۴- مذاکرات در واشنگتن:  محمد مصدق در پائیز ۱۳۳۰ برای بیان ادعای ایران در سازمان ملل به آمریکا سفر می‌کنند، ایشان سپس به واشنگتن رفته و با ترومن و دین آچسن وارد مذاکره شده و درخواست کمک نمودند.

دولت آمریکا کمک بسیار ناچیزی به دولت مصدق نموده و جرج مک‌گی معاون وزیر خارجه امریکا مأمور مذاکره با دکتر مصدق شدند که بعد از ۸۰ ساعت مذاکره و توافق اولیه بر سر مسائلی مانند: مدیریت پالایشگاه آبادان توسط شرکت رویال داچ شل هلندی- قرارداد خرید نفت شرکت نفت ایران و انگلیس بر مبنای تقسیم منافع پنجاه- پنجاه و …، با ارایه شرط اضافی مصدق که اصرار داشت ” نباید هیچ افراد فنی انگلیسی در ایران کار کنند”، تمام مذاکره و توافق اولیه از هم پاشید.۹

۵- پیشنهاد بانک جهانی: این پیشنهاد که نتیجه مذاکرات ۵ ماهه رابرت گارنر معاون بانک جهانی با دو دولت ایران و انگلستان بود، بیشتر حالت میانجیگری داشت و برای رفع مشکل دو طرف و به‌خصوص تامین مالی ایران طراحی شده بود نیز از سوی دولت ایران رد شده و عدم پذیرش این پیشنهاد موجب لغو کمک بانک جهانی به ایران شد.۱۰

۶- پیشنهاد اول مشترک آمریکا و انگلیس (ترومن – چرچیل): این پیشنهاد که با امضای وینستون چرچیل و هری ترومن بود ۸ شهریور ۱۳۳۰ توسط لویی هندرسن سفیر آمریکا در ایران به دولت دکتر مصدق ارایه شد و دارای مفادی ازجمله: پذیرش اصل ملی شدن نفت ایران- پرداخت غرامت عادلانه شرکت نفت ایران و انگلیس با مراجعه به دادگاه لاهه- واگذاری کل عملیات صنعت نفت به ایران- توافق نهایی بعد از مذاکرات میان ایران و انگلیس- کمک ۱۰ میلیون دلاری بلاعوض آمریکا به ایران در صورت پذیرش پیشنهاد و … بود. این پیشنهاد نیز مورد قبول دولت مصدق قرار نگرفته و دولت ایران ۳۰ مهر ۱۳۳۱ رسماً انحلال و تعطیلی مؤسسات فرهنگی انگلیس در ایران و قطع روابط با انگلستان را اعلام نمود.۱۱ 

۷- پیشنهاد دوم مشترک آمریکا و انگلستان ( آیزنهاور – چرچیل): این پیشنهاد که اول اسفند ۱۳۳۱ به دکتر مصدق ارایه شده است، شرایطی ازجمله: واگذاری موضوع غرامت انگلیس به دادگاه لاهه- کمک مالی آمریکا به ایران بعد از رأی دادگاه لاهه- مذاکره با یک سازمان بین‌المللی برای خرید نفت ایران- حق کامل ایران در اداره صنعت نفت و آزادی ایران در فروش نفت خود را شامل می‌شد در ۲۹ اسفند ۱۳۳۱ از سوی محمد مصدق رد گردید. ۱۲

این پیشنهاد که بهترین پیشنهاد برای رفع نزاع میان ایران و انگلیس محسوب می‌شود و بر ارجاع اختلافات به دادگاه بین‌المللی لاهه نیز  تأکید داشت، آخرین فرصت برای دولت ایران بود که با ترس محمد مصدق از نتیجه پذیرش آن، به راحتی از دست رفت!

پیشنهادهای مختلف و متعددی که برای حل اختلاف میان ایران و انگلیس به محمد مصدق ارایه شدند و به‌خصوص دو پیشنهاد آخر، راهکارهایی برای کاهش اختلاف و البته بیشتر به سود ایران بودند که بر اثر تحریم فروش نفت، دچار فروپاشی اقتصادی شده بود. همین رویکرد عدم پذیرش پیشنهادات برای رفع اختلاف ایران و آمریکا را می‌توان طی چند سال اخیر و طی دوران دولت دونالد ترامپ نیز بار دیگر و از چشم‌اندازی دیگر مشاهده نمود.

 

چهارم- خوش‌خیالی آرمانی حقوقدانان ایرانی به نظام بین‌الملل: یکی دیگر از مؤلفه‌های سیاستگذاری پرستیزگرایانه دکتر محمد مصدق را می‌توان خوش‌خیالی افراطی و در واقع امید واهی ایشان به نظام بین‌المللی و حقوق بین‌المللی دانست که پیامدهای زیان‌باری برای دولت ایشان و آینده ایران به همراه داشت Fleet Collection.

دکتر مصدق که خود یک حقوقدان بودند، اما دچار خوش‌بینی افراطی به حقوق بین‌المللی بوده و امید داشتند تا نهادهای بین‌المللی و حتی برخی قدرت‌های تأثیرگذار نظام بین‌الملل از سیاست و مواضع ایشان در برابر دولت انگلستان حمایت نمایند!

شاید بهترین توصیف از نظام بین‌الملل و قواعد نانوشته آن‌را “جان میرشایمر” داشته‌اند که به سیاستگذاران هشدار داده و می‌نویسند: ((از نگاه یک ناظر هوشیار نباید نادیده بماند که آمریکا یک جور حرف می‌زند و جور دیگر عمل می‌کند. در واقع سیاستگذاران دیگر کشورها همواره به این گرایش در سیاست خارجی آمریکا توجه داشته‌اند. … دولت‌های قاره اروپا، انگلیسی‌زبان‌ها را استادانی ماهر در هنر پنهان کردن منافع ملی خودخواهانه‌شان در پس نقاب “صلاح عامه” می‌نگرند و یادآور می‌شوند که این نوع ریاکاری مشخصه ذهن آنگلوساکسون است.)) ۱۳

محمد مصدق چنان به حمایت نظام بین‌الملل از سیاست ملی کردن نفت و سیاست موازنه منفی امیدوار بودند که از یک ماجرای ساده حقوقی یعنی اعلام نظر دادگاه بین‌المللی لاهه مبنی بر “عدم صلاحیت این دادگاه برای رسیدگی به اختلاف ایران و انگلیس”۱۴، چنان شادمان و سرخوش شدند که دچار یک غرور و تکبر در برابر مخالفین داخلی و حتی پیروزی بر شاه ایران و یک خوش‌خیالی افراطی به نظام بین‌الملل شده و واقعیات استانداردهای خاص نظام بین‌الملل را نیز فراموش نمودند.

اما تمام دولت‌ها و نهادهایی که مصدق امید کمک و یاری از آنها داشتند، در برابر تحریم نفت و فروپاشی اقتصاد ایران سکوت و بلکه از انگلستان حمایت نمودند. حتی دولت استالین علی‌رغم تمام مشکلات و اختلافاتی که با غرب داشت، حاضر به کمک به ایران نشد. در حالی که دکتر مصدق در اوایل دهه ۱۳۲۰ شمسی روابط خوبی با دولت و سفارت اتحاد جماهیر شوروی در ایران داشته و حتی به تحسین و تمجید شوروی و ارتش سرخ پرداختند. محمد مصدق در نامه ۱۳۲۳/۱۲/۲۲ خود به ماکسیموف سفیرکبیر شوروی در ایران می‌نویسند: ((بسیار متأسف شدم از اینکه به دوستی ایران که برای ایران عوضی ندارد خللی برسد و از محبوبیتی که اتحاد جماهیر شوروی بر اثر رویه قابل ستایش ارتش سرخ تحصیل کرده است بکاهد و چون معتقدم که اتحاد جماهیر شوروی حق بزرگی بر ما دارد و ما را از مخاطره حیاتی نجات داده است. … گذشته شما ثابت کرده است که هر وقت دولت شوروی از صحنه سیاست ایران غایب شده، روزگار ایران تباه شده است!)) ۱۵

به علت عدم پذیرش پیشنهادات مختلف از سوی دولت ایران، رابطه ایران و آمریکا نیز به مرور زمان دچار بحران شد. اوج این بحران در نامه مصدق در دی ماه ۱۳۳۱ به دوایت آیزنهاور رئیس‌جمهور آمریکا و متهم ساختن آمریکا به حمایت از انگلیس نمایان شد. نامه دوم مصدق به آیزنهاور و درخواست کمک اقتصادی بود که رئیس جمهور آمریکا در خرداد ۱۳۳۲ چنین پاسخ می‌دهند: ((تا زمانی که ایران می‌تواند با انجام یک توافق معقول در زمینه نفت، به فروش نفت و مواد نفتی خود بپردازد و درآمد قابل ملاحظه‌ای به دست آورد، عادلانه نیست که دولت ایالات متحده آمریکا از بودجه‌ای که از جیب مالیات دهندگان آمریکایی خارج می‌شود، وام اقتصادی قابل ملاحظه‌ای به ایران اعطا کند. همچنین تا قبل از حصول توافق در زمینه منازعه نفتی ایران با شرکت نفت ایران و انگلیس، بسیاری از آمریکایی‌ها با خرید نفت ایران مخالفند.))۱۶ این پاسخ را می‌توان واقعی‌ترین جلوه از سیاستگذاری خیالی و امیدهای واهی رهبران ایران به توانمندی تغییر بازی قدرت در نظام بین‌الملل دانست که این‌گونه پاسخ داده می‌شود Mid-Silicon Valley downloads. 

همین دل‌خوشی و خوش‌خیالی دکتر مصدق در اوایل دهه ۱۳۳۰ نسبت به رأی ساده و بی‌اثر دادگاه بین‌المللی لاهه در مورد عدم صلاحیتش را بار دیگر در انتهای دهه ۱۳۹۰ شمسی و در مورد چند رأی ساده و بی‌اثر دادگاه لاهه در مورد شکایت ایران از آمریکا در برجام و یا آرای دادگاه اروپا برای آزادسازی دارایی‌های ایران در اروپا که هیچکدام نیز اجرا نشده‌اند، مشاهده می‌کنیم که به عنوان پیروزی دولت ایران در برابر آمریکا در افکار عمومی ایران مطرح می‌شوند!  

 

پنجم- سلاح ناکارآمد نفت: دولت دکتر مصدق سعی داشت تا از نفت به عنوان یک سلاح اثربخش و کارآمد در تعاملات و روابط بین‌المللی خود استفاده نموده و جایگاه خود در نظام بین‌الملل را ارتقا دهد.

اما سیاستگذاری اقتصادی دولت مصدق که به موفقیت مطلق ملی شدن صنعت نفت و افزایش چند برابری درآمدهای نفتی استوار بود، با برقراری تحریم‌های شدید و فراگیر علیه نفت ایران و صفر شدن فروش نفت ایران، یک شکست سنگین و سقوطی بزرگ را متحمل گردید. وضعیت بحرانی نفت ایران به نحوی بود که تولید نفت ایران از ۶۶۶ هزار بشکه در سال ۱۹۵۰ به تنها ۲۰ هزار بشکه در سال ۱۹۵۲ کاهش یافته بود، اما در همین دوره زمانی تولید جهانی نفت از ۱۰/۹ میلیون بشکه در سال ۱۹۵۰ به ۱۳ میلیون بشکه در سال ۱۹۵۲ افزایش یافته بود۱۷و ایران را به یک کشور بی‌اثر و عقب‌مانده در بازار جهانی نفت تبدیل ساخته بود.

محمد مصدق چنان در استفاده از سلاح نفت متحمل شکست شدند که سخن ایشان در مورد نفت که گفته بودند: ((منشأ تمام بدبختی‌های این ملت زجر کشیده، شرکت نفت است.))۱۸به واقعیت پیوست و سیاست ملی شدن صنعت نفت به یکی از عوامل اصلی بدبختی ملت ایران طی حدود ۷۰ سال بعد از ماجرای ملی شدن صوری آن، تبدیل شده است. 

به صراحت می‌توان گفت که زیان‌ها و آسیب‌هایی که طی حدود ۷۰ سال اخیر و به علت سیاستگذاری نمایشی و اشتباه دکتر مصدق به ایران و شهروندانش وارد شده است، صدها و بلکه هزاران برابر بیشتر از ارزش فروش نفت و صنعت نفت ظاهراً ملی شده ایران از ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ تاکنون بوده است.

طی چهار دهه اخیر نیز نظام جمهوری اسلامی ایران سعی در استفاده از نفت به عنوان یک سلاح در تعاملات بین‌المللی خود و به عنوان یک ابزار سیاستگذاری خارجی خود داشته است که رویدادهای چند سال اخیر و به‌خصوص تحریم‌های فراگیر و فلج کننده آمریکا علیه نفت ایران، سلاح نفت ایران را کاملاً خنثی نموده و به یک ابزار سیاستگذاری بی‌اثر تبدیل نموده است.

 

ششم: دوگانگی و ریاکاری دولتمردان ایران: یکی از جلوه‌های رفتاری و اجتماعی دولتمردان و سیاستگذاران ارشد ایران را می‌توان دوگانگی رفتاری و ریاکاری شدید آنها دانست که زندگی خصوصی آنان با آنچه در جامعه و در سیاستگذاری‌ها مدعی هستند، بسیار متفاوت و بلکه در تضادی آشکار قرار دارد!

هم‌پوشانی بسیار زیبای سیاست استفاده داخلی از مذاکرات خارجی که از سوی دولت یازدهم در زمان مذاکرات هسته‌ای صورت گرفت و دولتمردان ایرانی (محمدجواد ظریف) مدعی بودند اگر مذاکرات دولت یازدهم به نتیجه نرسد تندروهای اصولگرا جای آنان در رأس قدرت را خواهند گرفت و فرصت توافق از غرب و آمریکا گرفته می‌شود با سخنان محمد مصدق که بعد از عدم توانایی در پذیرش پیشنهادات و در حالتی پشیمان‌گونه در شب قبل از ترک آمریکا در پائیز ۱۳۳۱ می‌گویند: ((آیا توجه ندارید که اگر دست خالی به ایران برگردم، قوی‌تر از آن خواهم بود که قراردادی در دست داشته باشم و به هوادارن متعصب خود عرضه کنم؟))۱۹بسیار جالب و قابل تأمل است.

 این سخنان مصدق نشان می‌دهد که حفظ قدرت و جایگاه سیاسی و اجتماعی برای ایشان در اولویت بوده و ایشان برای حفظ و افزایش قدرت سیاسی خود از پذیرش یکی از ده‌ها پیشنهاد توافق، امتناع نمودند و با زیرکی و رندی خاص خود، تمام مشکلات و حتی عدم توافق را به گردن انگلستان انداخته است.

محمد مصدق و بسیاری دیگر از ایرانیان چنان درگیر ملی شدن نفت بودند و آن‌را یک رویداد بی‌نظیر می‌دانستند که به نتایج و پیامدهای واقعی آن توجهی نداشتند. دکتر مصدق در یک فضای آرمانی و خوش‌باوری در پیام رادیویی ۳۰ خرداد ۱۳۳۰ و ضمن اعلام خلع ید شرکت نفت ایران و انگلیس، می‌گویند: ((امروز روزی است که ما ایرانیان می‌توانیم صفحه جدید و مقدسی در حیات سیاسی و اجتماعی خود باز کنیم و پس از ۵۰ سال سلطه انگلستان، دوره نوینی را در برابر جهانیان و نسل آینده آغاز نماییم.))۲۰ چنین سخنانی نشان می‌دهد که گویا محمد مصدق طی بیش از سی سال قبل از این سخنان که همواره دارای مسئولیت‌های ارشد دولتی و حاکمیتی در ایران بودند، خود یکی از کارگزاران ارشد عامل سلطه بیگانگان و به‌خصوص انگلستان بوده‌اند.

دکتر مصدق که این‌چنین از پایان سلطه انگلستان بر ایران سخن می‌گویند تنها حدود یک ماه پس از این پیام رادیویی در دیدار با آورل هریمن در مورد نوه عزیزشان و تحصیل در خارج صحبت نمود و  در پاسخ هریمن که در مورد محل تحصیل نوه مصدق سوأل می‌کند، مصدق می گویند: ((البته کجا غیر از انگلیس))۲۱ در حالی که مصدق از زمان خروج رضاشاه پهلوی از ایران و به‌خصوص در زمان حضور در مجلس شورای ملی در حال اجرای نمایش و پرستیژ ضد انگلیسی بودند، نوه عزیزشان را برای تحصیل و زندگی به قلب استعمار و دشمن شماره یک ملت ایران یعنی انگلستان فردستاه بودند 최후의 카운트다운 다운로드.

همین دوگانگی رفتاری دکتر مصدق که خود رابطه بسیار خوبی با دولت انگلیس در زمان استانداری فارس و … داشتند و در زمان جریان ملی کردن نفت به ضدیت با انگلیس پرداختند را در صحبت‌های ایشان و پاسخ هریمن نیز به خوبی می‌توان مشاهده نمود. مصدق در اولین دیدار خود با هریمن به انگلیسی‌ها توهین نموده و می‌گویند: ((نمی‌دانید آنان چه نیرنگ‌بازانی هستند. نمی‌دانید چه پلیدهایی هستند. نمی‌دانید چگونه به هر چیزی که دست بزنند، آن را آلوده و لکه‌دار می‌کنند)) و هریمن جواب می‌دهد: ((به شما اطمینان می‌دهم که آنان، هم خوب هستند و هم بد و اکثریت میان آن دو قرار دارند))۲۲ چنین رویکرد دوگانه و ریاکاری اکنون و در دهه ۱۳۹۰ شمسی نیز از سوی بسیاری از دولتمردان و سیاستگذاران ایرانی در مقابل آمریکا در حال پیگیری و اجرا می‌باشد. در حالی از آمریکا و دیگر کشورهای غربی انتقاد نموده و آنها را دشمنان مستکبر ایران می‌دانند که فرزندان و اقوام درجه یک خودشان را برای تحصیل و زندگی بهتر به این کشورها و به‌خصوص آمریکا، انگلیس و کانادا می‌فرستند!

 

*

اگر بخواهیم در فضایی کاملاً آزاد و با بی‌طرفی کامل به بررسی رویدادهای یک دهه ملی کردن نفت ایران (۱۳۲۳ تا ۱۳۳۲) بپردازیم، متوجه می‌شویم که سیاستگذاران ایرانی این یک دهه که بیشتر در اطراف دکتر محمد مصدق حضور داشتند، یکی از ناکارآمدترین و بلکه بدترین سیاستگذاری یک سده معاصر ایران را طراحی و اجرا نمودند.

ملی نمودن صنعت نفت ایران که می‌توانست یک سیاست بسیار اثربخش و کارآمد برای تغییر شرایط کشور و شهروندان ایرانی باشد در اجرا و به علت تندروی و برخی نیات ذهنی و نمایشی سیاستگذاران، تبدیل به ضربه جبران‌ناپذیر به ایران شده است که تبعات این ضربه همچنان در سال ۱۳۹۹ و انتهای قرن کنونی نیز گریبانگیر ایران و شهروندانش می‌باشد!

سیاست ملی شدن خیالی صنعت نفت ایران که هنوز هم در پایان قرن ۱۴ شمسی نمی‌توان عنوان ملی را بر آن نهاد، در دهه ۱۳۳۰ شمسی و با وجود اختلافات گسترده ناشی از رقابت شوروی و آمریکا در جهان بعد از جنگ دوم جهانی، نتواست آن‌گونه که در سیاست موازنه منفی دکتر مصدق پیش‌بینی شده بود از رقابت و تعارض میان دو ابرقدرت جهانی بهره‌برداری نموده و به اصلاح، تغییر و بهبود شرایط زندگی شهروندان ایرانی منجر شود.

سیاست ملی شدن نفت و سیاست موازنه منفی که دو بال اصلی سیاستگذاری عمومی دکتر محمد مصدق برای اصلاح و تغییر ساختار سیاسی و حاکمیتی ایران بعد از سقوط رضاشاه پهلوی بودند به علت زیاده‌خواهی و نیت قدرت‌طلبی شخص محمد مصدق، نتوانستند موفق عمل نمایند به نحوی که ایران از فروش نفت نیز محروم شد.

مضحک‌ترین سیاست خارجی ایران طی یک سده اخیر را می‌توان سیاست موازنه منفی دانست که رگه‌هایی از آن در سیاست خارجی کنونی ایران نیز قابل مشاهده است. سیاست موازنه منفی محمد مصدق که قرار بود ایران را از هرگونه نفوذ اقتصادی و در نهایت نفوذ سیاسی بیگانگان در امان بدارد، در همان زمان نیز ایران را در دسترس نفوذ آمریکا قرار داده بود و شخص دکتر مصدق برای رهایی از شر انگلستان به دامن آمریکا پناه برده و برای رهایی از تحریم نفتی، چندین درخواست وام بی‌نتیجه و ذلت‌بار به دولت آمریکا ارایه نمودند!

سیاست موازنه منفی چنان مضحک بود که مصدق و دولتش که بیشتر بر کسب پرستیژ و همراهی افکار عمومی داخلی ایران برای رقابت با شاه ایران اصرار داشتند، حتی نتوانستند موافقت اتحاد جماهیر شوروی را برای حمایت از ملی شدن صنعت نفت یا فروش نفت ایران نیز کسب نمایند. 

مشابه همین سیاست ناکارآمد و بی‌اثر، امروز نیز در ایران پیگیری می‌شود یعنی امید واهی به اتحاد با شوروی، چین و حتی کمک اتحادیه اروپا، در حالی که این سه بازیگر نظام بین‌الملل تنها بر اساس منافع راهبردی خود در برخی مواقع به حمایت صوری و بسیار ناچیز از ایران پرداخته و در بیشتر موارد با آمریکا و دیگر رقیبان ایران در منطقه همراهی و همکاری فشرده دارند.

**

سیاستگذاری نمایشی و سلطه جویانه دکتر محمد مصدق در مورد ملی شدن صنعت نفت و سیاست موازنه منفی، چنان تند و افراطی پیگیری و دنبال می‌شد که زمام امور از دست مصدق نیز خارج شده و ایشان نیز قادر به چرخش در سیاست خارجی و سیاست نفتی خود نبودند invitation. در واقع دکتر مصدق در دام سیاستگذاری خود گرفتار شدند و نه‌تنها باعث ایجاد شکاف و جدایی میان شهروندان و دولت شدند، بلکه به تقویت حکومت محمدرضا پهلوی و افزایش محبوبیت شاه ایران نیز کمک نمودند.

دکتر مصدق سیاستمدار کهنه‌کاری که ادعاهای بسیاری در مورد حقوقدان بودن و پیشینه و تجربه فراوان مدیریت در کشور داشتند، با یک سیاستگذاری پرستیزگرایانه به قصد تغییر ساختار قدرت و کسب شهرتی هم‌طراز  با “مهاتما گاندی” که هم‌دوره مصدق بودند، ایران را به آتش نیات ذهنی خود گرفتار نموده و اکنون نیز شهروندان ایرانی در حال پرداخت تاوان همان سیاست اشتباه و قدرت‌طلبانه محمد مصدق هستند. برخی از سیاستگذاران و مسئولین ارشد ایرانی طی ۴ دهه اخیر به شدت به مخالفت با آمریکا مشغول بوده و تمام مشکلات و بحران‌های کنونی و حتی مشکلات ایران قبل از ایجاد کشور ایالات متحده آمریکا را به گردن  دولت آمریکا می‌اندازند!

این سیاستگذاران و مسئولین ارشد ایرانی با تهییج افکار عمومی کشور، غولی مستبد و بسیار قدرتمند از آمریکا ساخته‌اند که حتی نمی‌توان با آن به مذاکره نشست. سیاست کنونی سیاستگذاران ایرانی که هرگونه مذاکره و تعامل مستقیم با آمریکا را نفی نموده و حتی گناه، خیانت و ننگ عنوان می‌کنند را می‌توان پیامد و نتیجه اجرای اشتباه و بسیار بد سیاست ملی کردن صنعت نفت و از سوی دیگر طراحی سیاست مُشوَش و پریشان موازنه منفی از سوی دکتر محمد مصدق در ۷۰ سال پیش محسوب نمود.

                                  

  ***

اگر از منظر سیاستگذاری و پیامدهای آن به دوران ظهور و سقوط دکتر محمد مصدق بپردازیم، متوجه می‌شویم که سیاستگذاری عمومی ایشان و به‌خصوص دو سیاست نفتی و سیاست خارجی دولت ایشان، نه‌تنها در همان زمان دهه ۱۳۳۰ شکست خورده و آسیب‌های زیادی به ایران و شهروندانش زده است، بلکه ترکش‌های این سیاستگذاری اشتباه با تندروی‌های دهه اول انقلاب ۱۳۵۷ نیز ترکیب شده و موجی از نفرت در روابط خارجی ایران و رویکردی از سیاستگذاری ناکارآمد آرمان‌طلب را در سیاست خارجی ایران در تعامل با غرب و به‌خصوص آمریکا ایجاد و تقویت نموده است.

به صراحت می‌توان گفت که بخش مهمی از سیاستگذاری‌های ناکارآمد و اشتباه چهل ساله اخیر ایران به‌خصوص در سیاست خارجی و روابط بین‌المللی ایران که شامل اصل تقابل و دوری از مذاکره و تعامل مستقیم با آمریکا است، نتیجه نیات و اهداف بلندپروازانه محمد مصدق در ۷۰ سال قبل است.

 در حالی که دشمن شماره یک ایران در ماجرای ملی شدن صنعت نفت و رویدادهای قبل از آن، دولت انگلستان یا بریتانیای کبیر بوده است و حتی اصل ماجرای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و پایان حکومت مصدق نیز با نقشه و طرح انگلستان بوده است، چهل سال است که برخی ایرانیان ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را نماد دخالت و کودتای آمریکا علیه ایران تفسیر نموده و مذاکره و تعامل با این کشور را ننگ و خیانت قلمداد نموده اما با دولت انگلیس دارای تعامل و دوستی خاص و دیرینه‌ای هستیم؟!

بررسی دقیق سیاستگذاری‌های دکتر مصدق و تطبیق آن با برخی سیاستگذاری‌های نظام جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که هرچند نظام جمهوری ‌اسلامی از سیاست‌های کاراتری در سیاست خارجی خود بهره برده است، اما اصرار تند و شدید بر تقابل با آمریکا که دستاورد دولت مصدق است و همچنان به عنوان یک سیاست ناکارآمد می‌تواند به منافع ایران در سطح جهانی آسیب‌های فراوانی وارد نماید، هم‌سازی و مطابقت بسیار نزدیکی با سیاست‌های دولت دکتر مصدق در دهه ۱۳۳۰ دارد.

باید امیدوار باشیم تا چرخه سیاستگذاری نمایشی و پرستیژگرایانه در ایران به‌خصوص سیاستگذاری خارجی مشابه با دوره محمد مصدق و نیز دوره کنونی در نظام جمهوری اسلامی، بار دیگر در ایران تکرار نشود و سیاستگذاران کنونی ایران نیز با درس گرفتن از سیاست‌ها و سرانجام دکتر مصدق، از سیاستگذاری نمایشی و سیاست‌های آرمانی دست کشیده و بازی قدرت را در دنیای واقعی و با رویکردی واقع‌گرایانه دنبال نمایند.  

 

منابع:

۱- مورگنتا، هانس جی. سیاست میان ملت‌ها. ترجمه حمیرا مشیرزاده. تهران، وزارت امورخارجه. چاپ چهارم ۱۳۸۹، ص ۵

۲- یرگین، دانیل. غنیمت – حماسه نفت، پول و قدرت. ترجمه اکبر تبریزی. تهران، علمی و فرهنگی. چاپ اول ۱۳۸۰، ص ۵۱۸

۳- مورگنتا، هانس جی 스타 나이트 다운로드. سیاست میان ملت‌ها. ترجمه حمیرا مشیرزاده. تهران، وزارت امورخارجه. چاپ چهارم ۱۳۸۹، ص ۶

۴- ازغندی، علیرضا. روابط خارجی ایران ۱۳۵۷-۱۳۲۰٫ تهران، قومس. چاپ هفتم ۱۳۸۶، ص ۲۰۱و۲۰۰

۵- یرگین، دانیل. غنیمت – حماسه نفت، پول و قدرت. ترجمه اکبر تبریزی. تهران، علمی و فرهنگی. چاپ اول ۱۳۸۰، ص ۵۱۵

۶- یرگین، دانیل. غنیمت – حماسه نفت، پول و قدرت. ترجمه اکبر تبریزی. تهران، علمی و فرهنگی. چاپ اول ۱۳۸۰، ص ۵۱۷

۷- یرگین، دانیل. غنیمت – حماسه نفت، پول و قدرت. ترجمه اکبر تبریزی. تهران، علمی و فرهنگی. چاپ اول ۱۳۸۰، ص ۵۱۷

۸- ازغندی، علیرضا. روابط خارجی ایران ۱۳۵۷-۱۳۲۰٫ تهران، قومس. چاپ هفتم ۱۳۸۶، صص ۲۰۳و۲۰۲

۹- یرگین، دانیل. غنیمت – حماسه نفت، پول و قدرت. ترجمه اکبر تبریزی. تهران، علمی و فرهنگی. چاپ اول ۱۳۸۰، ص ۵۲۲

۱۰- ازغندی، علیرضا. روابط خارجی ایران ۱۳۵۷-۱۳۲۰٫ تهران، قومس. چاپ هفتم ۱۳۸۶، ص ۲۰۴

۱۱- ازغندی، علیرضا. روابط خارجی ایران ۱۳۵۷-۱۳۲۰٫ تهران، قومس. چاپ هفتم ۱۳۸۶، صص ۲۰۷و۲۰۶

۱۲- ازغندی، علیرضا. روابط خارجی ایران ۱۳۵۷-۱۳۲۰٫ تهران، قومس. چاپ هفتم ۱۳۸۶، صص ۲۰۹و۲۰۸

۱۳- میرشایمر، جان. تراژدی سیاست قدرت‌های بزرگ. ترجمه غلامعلی چگنی‌زاده. تهران، وزارت امورخارجه. چاپ چهارم ۱۳۹۳، ص ۲۹

۱۴- کدی، نیکی آر. ریشه‌های انقلاب ایران. ترجمه عبدالرحیم گواهی. تهران، علم. چاپ ۱۳۸۵، ص ۲۳۴

۱۵- خامه‌ای، انور Nintendo Switch Cutham game. سال‌های پر آشوب- جلد چهارم. تهران، فرزان. چاپ اول ۱۳۸۱، صص ۱۱۴و ۱۱۳

۱۶- کدی، نیکی آر. ریشه‌های انقلاب ایران. ترجمه عبدالرحیم گواهی. تهران، علم. چاپ ۱۳۸۵، ص۲۴۰

۱۷- یرگین، دانیل. غنیمت – حماسه نفت، پول و قدرت. ترجمه اکبر تبریزی. تهران، علمی و فرهنگی. چاپ اول ۱۳۸۰، ص ۵۲۰

۱۸- یرگین، دانیل. غنیمت – حماسه نفت، پول و قدرت. ترجمه اکبر تبریزی. تهران، علمی و فرهنگی. چاپ اول ۱۳۸۰، ص ۵۱۰

۱۹- یرگین، دانیل. غنیمت – حماسه نفت، پول و قدرت. ترجمه اکبر تبریزی. تهران، علمی و فرهنگی. چاپ اول ۱۳۸۰، ص ۵۲۲

۲۰-  ازغندی، علیرضا. روابط خارجی ایران ۱۳۵۷-۱۳۲۰٫ تهران، قومس. چاپ هفتم ۱۳۸۶، ص ۲۰۹

۲۱- یرگین، دانیل. غنیمت – حماسه نفت، پول و قدرت. ترجمه اکبر تبریزی. تهران، علمی و فرهنگی. چاپ اول ۱۳۸۰، ص ۵۱۶

۲۲- یرگین، دانیل. غنیمت – حماسه نفت، پول و قدرت. ترجمه اکبر تبریزی. تهران، علمی و فرهنگی. چاپ اول ۱۳۸۰، ص ۵۱۵

منبع:
تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب